بازی
خوب!توی این همه درگیری ذهنی شاید این بازی بتونه برای چند دقیقه من رو از فکر کردن رها کنه.
بازی از اینجا شروع شده!
حالا اعترافات:
1.بچه که بودم به دوتا کار علاقه مفرط داشتم اولی کادو دادن به مامان و بابا و دومی دعوا و کتک کاری با خواهر بزرگترم
برای انجام اولی (چون قدرت مالی نداشتم)از وسایل مامان و بابام کش می رفتم بعد دوباره کاغذ کادو می پیچیدم دورشون و بهشون پس می دادم.و برای انجام دومی سر هر چیز کوچیک با خواهرم دعوا می کردم و گیس و گیس کشی راه می انداختم.جالب این جا بود که همیشه اون کوتاه می اومد.
2.از وقتی رفتم مدرسه تا حالا هیچ وقت به درس گوش نکردم توی کلاس ها همیشه سرگرم کتاب خوندن بودم یا چیز می نوشتم.ولی یه بار گیر افتادم و معلم بی شخصیت کتابم را پاره کرد.جالب این جا بود که معدلم همیشه بالای 19 بود.
3.توی دبیرستان بسیار آبزیرکاه بودم .
هر کاری دقیقا هر کاری که دلم می خواست می کردم و همیشه نمره انضباطم 20 بود.از فعالیت های مهم من در دبیرستان نرجس(توی خیابان ایتالیا)این بود:
سرپرستی اعتصاب ها
کل کل با مدیر و ناظم
شورش های متمادی به اداره آموزش پرورش(تا جایی که یه بار رفتم تو اتاق رئیس منطقه و چنان حالی ازش گرفتم که یارو خودشم کف کرده بود)
و....
در دانشکده هم یه بار حال یه استاد بی سواد را چنان جا آوردم که تا عمر دارد من را به یاد خواهد داشت.
4.بسیار سنگدل و کینه ایم.یعنی خیلی دیر و کم احساساتی می شوم.اگر لازم باشد به راحتی کسی را از دلم بیرون می کنم و تا زمانی که حتی یه ذره کینه از او داشته باشم دوست ندارم ببینمش.در مسائل عشقی و احساسی بسیار خنگم و همیشه عقلم بر احساستم غلبه دارد.
5.پیاده روی را دوست دارم ولی نه تنهایی.و در آخرین رکوردم از آرژانتین تا انقلاب پیاده رفتم(یعنی رفتیم).زیاد فحش می دهم ولی نه فحش های بد(چیزی در دلم نیست) .همیشه و در همه فصل ها بستنی می خورم (حتی زیر برف).و نوشتن و خواندن را بیش از هر کار دیگر دوست دارم
منم بازی رو به چند تا آدم آپ نکن پاس می دم شاید این بازی سبب خیر بشه و آپ کنند:
کس دیگه ای رو پیدا نکردم!

