اربعین
روي اش با فونت فانتزي نوشته اند"مهندس جعفر شايان و.........".و با رنگ اکليلي نقره اي توي نوشته ها را پر كرده اند.كسي از من نظري نخواست وگر نه حتما مي گفتم اين فونت براي سنگ قبر خوب نيست.بالاي سرش گلدان سنگي گذاشته اند و روي گلدان عكس را حكاكي كرده اند.عكسش دارد مي خندد!
اربعين است.با اين كه عمو يك روز بعد از عاشورا به خاك سپرده شد چهلم اش را با چهلم امام حسين(ع) گرفته اند.
صحن امام زاده عينعلي زينعلي(در پونك) پر از قبر است.توي حسينيه مراسم چهلم عموست و من دلم مي خواهد بنشينم روي سكو كنار عمو!از طرفي تحمل صداي نكره ي مداح و شعر هاي من در آوردي اش را ندارم.
مي نشينم كنار قبر و سعي مي كنم حرف بزنم و دعا كنم.مردم نمي گذارند بچه هايشان را ول كردند.بچه ها ،با جوجه هاي فاميل دعوا مي كنند.مردم فضول از كنار قبر رد مي شوند ،چند سالش بوده؟تصادف كرده؟برا چي مرده؟چند سال خارج از كشور بوده؟چند تا بچه داره؟زنش كجاست؟مادرش كو؟تو چه نسبتي باهاش داري؟
همه ي اين سئوال ها تكرار مي شود.
صداي تعزيه بلند مي شود!بلند مي شوم، مي روم سنگ ها را مي بينم همه را مي خوانم:20 سال-15سال -40 سال و..... و فكر مي كنم شايد خيلي نزديك باشد.
شايد در سايه نشسته و به ما مي نگرد!پس اين همه آرزو چه مي شود؟سنگ قبرهاي ساده زيبا ترند.اسم،تاريخ تولد،تاريخ وفات!همين! روي يكي از سنگ ها جمله ي قشنگي مي بينم:"اين جا براي از تو نوشتن فضا كم است".
مردم كم كم از حسينيه بيرون مي آيند و آقايي با صداي نكره هم ،دوباره ميكرفون به دستش مي رسد.پسرعمو و زن عمو ، بعد از 40 روز آمده اند.و من مي دانم كه شايد ديگر نبينمشان چون براي هميشه قصد فرانسه و آلمان و.... دارند.حق هم دارند زندگيشان آنجاست.خوبيش اين است كه پسرعمو شبيه بابا شده و اين را ديگر نمي تواند عوض كند.
مردم يكي يكي خداحافظي مي كنند.ماچ مي كنند ،من از ماچ هاي بيخودي و لوس بدم مي آيد.
هوا خوب است ،انگار كه بهار آمده.و من خسته ام!
