بهاش گفتم یک جای کار میلنگد! اگر تو خدا باشی و من بنده، به محض آوردن نامت، دلم باید پر بشود و آرام بگیرد. نه! اشتباه نکن، دلم نباید خیلی پاک باشد و خودم بیگناه، نامت و باورم باید اینقدر بزرگ باشد و پوشاننده که وقتی آمد به زبانم و رفت روی دلم، همهی سیاهیها، غمها و... برود زیرش و من در حس خوبی غرق شوم. میدانم یکجای کار میلنگد، شاید من خوب لولهکشی نشدم، یا جاییام نشتی دارد. شاید نامت از جایی مابین زبان و دل، گم میشود. شاید باورم قوی نیست و ایمانم. که نامت را بزرگ ببیند. بزرگ که نه! یک هزارم یک ملیونیم یک ملیاردیم و... چیزی که هستی! شاید کورم. شاید هم همهی نقصها را با هم دارم. حالا مرامات چه قدر است؟ یک کوردل ناقص فکر را تنها میگذاری؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت 22:22  توسط سناء شایان |
دعا
|
برایش مینویسم. به زور مینشانمش پای کامپیوتر که بخواند. او میخواند و من دلم میخواهد گریه کنم. گریه میکنم. تف به ریا. تف به ریا! بند نمیآید. بغضام چنان گنده شده که نمیتوانم قورتش دهم. سرم را میگیرد تو بغلش. من زار میزنم. او میرود. من در حسرت میمانم. نه این رسمش نیست. گفتیم عاشقی! ولی این قدر پر کشش؟
میدانم دوستم داری، ولی من به تو تشنهام. به تمرکز بر روی تو! و تو چه قدر خوب جلوی من آب میدهی به دوستانم. و میدانی که از حسادت مچاله میشوم! دوستم آمد جایی بتواند روی تو تمرکز کند. لطفا سایهی شیطان را از سرش بردار و سایهی خودت را روی سرش پهن کن، چنان که هیچ فکری آن سایه را سوراخ نکند به مغزش نرسد.
پ.ن: این را نوشتم شاید برای این که روزی که سیاهتر از این بودم، بخوانمش و به زندگی امیدوار شوم.تو همچنان تف كن به ريا!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 8:2  توسط سناء شایان |
دعا
|
گفت:" هر چه می خواهی بگو؛دین، ایمان،عرفان، فلسفه، ادبیات، عشق، هوس، شهوت، امید، هرچه!"
گفتم:"هیچ!هیچ!فقط ساده گی، ساده گی!"
به ام نداد بی انصاف، نداد به ام.
من گیج شدم، منگ زدم، هزاربار افتادم، گلی شدم، یخ زدم، خشکیدم، بخار شدم، ماندم، خسته شدم، گریه کردم، مردم و زنده شدم.
ولی باز هم نداد به ام، و گفت:"حالا حالا باید زجر بکشی تا ساده بشوی،زجر، زجر، زجر!می فهمی چی می گم؟"
نمی فهمیدم، حس می کردم، حس می کردم، حس می کردم.
پ.ن:چه کدر شدم این روزها، هم ظاهرم هم باطن ام، بهتر است آینه ها را بشکنم
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 10:5  توسط سناء شایان |
دعا
|