-من از اهالی دریا، تو از اهالی رود...میان ما و شما یک قبیله فاصله بود
دل بهاریمان بعد از یک سلام قشنگ ... به هم گره زده شد صادقانه خیلی زود(به به! به به!این شعر بود؟)
روزهای زیادی را کنار هم گذراندیم که نه، کنار هم زیستیم! با هم تلاش کردیم و با هم به ثمر رسیدن تلاشمان را نظاره گر بودیم.اما هنوز به نیمه راه هم نرسیده ایم، هنوز در ابتدای راهیم و سعی می کنیم تا با همراهی یکدیگر هموار کنیم مسیر را برای آینده سازان.این شاید تنها خسته نباشید کوچکی باشد برای ادامه مسیری طولانی....(به به!به به!)
- ما در نشریه سردبیری داریم که در صفحه ی نقطه سر خط(یادداشت ها) یک بار و در صفحه ی محرمانه مستقیم بار دیگر اعلام وجود می کند.و فریاد می زند به هیچ وجه کنار یادداشت ها عکس و کاریکاتور نویسنده را چاپ نمی کنیم.و چه قدر خوشحالیم که ایشان جملات بالا را اول کتاب "دا" برایمان تایپ کرده(یا از وبلاگی برداشته یا... زیاد مهم نیست که از کجا آمده) و این کتاب را به کمک دبیر سرویس سینمایی با مشقت فراوان از حوزه هنری برایمان خریده تا بخوانیم و از دفاع مقدس هم چیزکی بفهمیم.و ما از این حرکت استقبال کرده و تشکر می نماییم خیلی زیاد!
-ما در نشریه دبیر تحریریه ای داریم که لطف کردیم و افتخار دادیم به ایشان که مادر افتخاری ما باشند، و این مادر دلسوز هیچ وقت، وقت ندارد و همیشه ما در خماری نگه می دارد،طوری که زنگ می زند به ما و وسط حرف های مهم مان یک هو گم می شود.و یک هو می بینی مطلبی که با هزار مدل بلا، جمع اش کردی می رود رو هوا! و چون مادرمان است و احترامش واجب هیچ نمی توان گفت به او!به جز این که"مامان جونم!دوستت دارم قدر یه دنیا"
-ما در نشریه سرویس علمی ای داریم که الگوی تمام نویسندگان است، و چه قدر حیف که آن ها از این الگوی خوب بهره نمی برند.سرویس سینمایی ای داریم که چنان با آواز گنجشک ها، حال کرده است که دبیرش در روز تا 1000 بار نگوید آواز گنجشک ها و 10000 بار از مجیدی تقدیر نکند روزش شب نمی شود.سرویس طنزی داریم که نویسنده اش در نمایشگاه مطبوعات مقام آورده و کلا خوشحال است و ورد زبانش"بچه ها شلوغ نکنید "است و سرویس سیاسی ای که هویت دبیرش ناشناخته است ولی یک ناهار به ما بدهکار است.
و سرویس فرهنگی ای که معلوم نیست آن پرونده ی ما را برای آن نشریه چه کرده است؟
- ما در نشریه، هر سه شماره فقط کمی(در حد پول تو جیبی) حق التحریر می گیریم و تنها مزیت دبیر سرویس علمی بودنمان پول موبایل زیاد و حرص است، وگرنه یک قران هم پول ندارد.
-ما در نشریه صفحه بندی داریم که تازگی ها معلوم نیست خورشید از کدام طرف در می آید که کمی فقط کمی با سلیقه شده و آدمیزاد می تواند بی خیال باشد نسبت بهش! و نکشدش!ولی همچنان رنگ و فونت تیتر ها را اوت می زند!
- ما در نشریه ویراستاری داریم که بنا به تغییر آب و هوا! همزه ی سناء را برمی دارد و می گذارد!و ما نفهمیدیم همزه داریم یا نه! باز هم 1000 رحمت به ویراستار قبلی که بلکل زد و دخل همزه را در آورد!
-ما در نشریه نمی دانیم مخاطب کیست و چه می خواهد.خلاصه ی انتقادات با این جملات به دستمان می رسد:
اتحادیه ساوه خوب است .فعال اند.استان مرکزی.(به ماچه؟)
موضوع علمی تازه به سمت علمی و مسئلی اصلی اش می رود!(یکی بیاید معنی کند این را)
مشکلات ویراستار، زیادی دارد.(این که گفتی، یعنی چه؟)
و...
-ما در نشریه 7-8 نفری را هر دو هفته یک بار می بینیم. و این 7-8 نفر هیچ نمی خواهند از تجربه های خوب مجلات دیگر استفاده کنند، و ما را همیشه متهم می کنند به طرفداری از مجله ای! و بعد مرفه بی درد خوانده می شویم .در این جلسات به ما چای و بیسکوییت داده و ما تازه می بینیم که این اسم هایی که پای مطالب می خورند کیست اند؟!
پ.ن:
۱.خودم خوب می دانم که آن که باید بخواند نمی خواند!تویی که می خوانی از نشریه ی ما با خبر نیستی!و ندیدی اش!ولی اگر خواستی، بیا یکی دو شماره اش را بگیر و بخوان!بد نیست برای تغییر ذائقه!
۲.ما هم عضوی از این نشریه ایم!و همگان را دوست می داریم!!!!