همچون بهاریه
چه خوب كه نوروز ته ،بساط جشن هاي ايراني ماند.
وگرنه همين چند روز ،جنب و جوش و صله رحم را هم نداشتيم.
خوشم مي آيد از نوروز!قدرتمند است.عادت خوشايندي ست؛كه همه،اعم از پول دار،فقير،مشهور،گمنام،قدرتمند،ضعيف و... را درگير خودش مي كند.
بهار را پررنگ و زمستان را پاك مي كند.
نوروز ،حتي اسكروچ ترين آدم ها را هم به تلاش و نو شدن وا مي دارد.
مورچه ها را پي دانه مي فرستد.
پسر و دختر بچه ي ده ساله را سياه مي كند و به اسم حاجي فيروز،براي يك لقمه نان سر چهارراه ها مي رقصاند.
مرده ها را با خاك نرم، قلقك مي دهد و بچه ها را با عيدي.
و قدرتش بر تمام دولت و اصحاب و نورچشمي ها و كارشناسان و... مي چربد.
چنان كه آن ها با اين همه كپ كپه و دب دبه نتوانستند با انواع ترفند ها ،هوا را قابل استنشاق كنند.ولي نوروز به طرفة العيني هوا را پاك مي كند و آدم ها را به سوي ويلا هايشان مي كوچاند.
نوروز پيام آور گل هاي كاشان است،گل هايي وقتي عكسشان در حوض مي افتد ماهي ها صلوات مي فرستند.
فكر كن!چند وقت ديگر صداي پاي آب در كاشان مي پيچد و آب، ديگ گلاب را كه مملو از بخار است سرد مي كند.و بويش را مي ريزد در تك تك سلول هاي وجودت.
چند وقت ديگر گل هاي لاله ي گچسر مي رويند،شقايق ها ي دل سوخته ي سرخ هم!
واي!!!تابستان كه بشود دوباره پاها را به آب سپردن ممكن مي شود.
و پاييز ............
و دوباره زمستان......
خود را سپردن به طبيعت در بهار و تابستان سكر آور است.مخصوصا وقتي كه همشهريانت تهران را رها كرده اند و تو خيابان هاي خلوت و آسمان آبي را بعد از يك سال دوباره مي بيني!اين جا زياد هم بد نيست،حتي بدون ساكنانش خواستني ست.
پس بهتر است تا ادارات باز نشده و مردم هجوم نياورده اند.خودمان را به بادهاي بهاري بسپريم. و كمي ساده باشيم و كمتر فكر كنيم.تا تبريك هايمان فقط از سر عادت نشود.و به خاطر اتفاقات خوب زندگي مان به هم تبريك بگوييم.
پس اگر نوروز برايت اتفاق خوبي ست!نوروزت مبارك.

