زباله هاي متحرك!
كلا آدم گيري هستم!
براي خودم هم جالب است اين گير دادن ها!
امكان ندارد چيزي يا كسي برايم جذاب باشد و من از كنارش بي تفاوت بگذرم!
شايد وقايع و آدم ها را دير كشف كنم ولي وقتي كشف مي كنم تا آخرش مي روم!
اين روزها خيلي دلم مي خواهد صادق باشم، براي همين اعتراف مي كنم مرگ دكتر امين پور حكم تلنگري را داشت براي كشف و شناخت بيشتر!
امروز داشتم كتاب"بي بال پريدن"ش را مي خواندم!
يازده انشاء گونه ي بسيار ساده و دوست داشتني!
يك اثر از ذهني خلاق و نو گرا و دلي صاف و ساده!
قيصر در قسمت"سرودي براي پاكي"از زبان يك رفتگر مي نويسد:
من هر روز و هر شب به در خانه ها مي روم و زباله ها را جمع مي كنم.
اما كاش من مي توانستم دل هاي مردم را هم آب و جارو كنم تا خودشان را برتر از ديگران ندانند.
اين جور آدم ها به نظر من كيسه هاي زباله اي هستند كه راه مي روند.
اين جور آدم ها فقط كارخانه متحرك توليد زباله هستند.
اين جور آدم ها كيميا گراني هستند كه در يك چشم به هم زدن مي توانند باغ سبز،آب پاك،گل زيبا،ميوه رسيده و نان گرم و تازه را به زباله تبديل كنند.
مي ترسم روزي برسد كه كره ي زمين به يك كيسه ي زباله ي بزرگ تبديل شود.
آن وقت ديگر كاري از من ساخته نيست.
اگر آن روز برسد،بايد يك رفتگر مريخي بيايد،كره ي زمين را با بيل برقي بردارد و در سفينه ي حمل زباله بيندازد و آن را ببرد تا در كوره ي خورشيد بريزد!
پ.ن:اصلا برايم مهم نيست كه به مرده پرستي متهم شوم!هر كس هر جور كه دلش مي خواهد فكر كند!




