آدم ها سه دسته اند!
یعنی بی نهایت دسته اند ولی من این جا در این موقعیت زمانی و مکانی با سه دسته شان کار دارم:
1.دوست:هر کس به تعداد انگشت شمار دارد!
هر کسی را نباید دوست نامید!
دوست وظایفی در حق دوستش دارد که خیلی از کسانی که ما دوست صدایشان می کنیم آن وظایف را انجام نمی دهند!
به قولی امام علی (ع) :
در همه احوال به او (دوست)كـمـك كـن .
و بـا او (دوست)بـاش در هـر جـا كـه باشد .
خواهان مجازات دوست خود مباش هر چند بر دهـنت خاك بپاشد .
2.آشنا:
خیل عظیمی از آدم هایی که اطراف ما هستند همین آشنایانند!
آشناهایی که گه گاه حالت را می پرسند گه گاه کمکت می کنند.
اگه بمیری کمی ناراحت می شوند و در مجلس ختمت شرکت می کنند.
می توان بده بستان های کاری و ارتباطی خوبی با آنها برقرار کرد.
البته آشنایانی که فاصله شان کم کم زیاد می شوند در گروه بعدی قرار می گیرند!
3.غریبه ها:
کسانی که می شناسی یا می شناسندت ولی با هم کاری ندارید!
نخ ارتباط بین هم را پاره کردید یا اصلا نخ ارتباط نداشتید!
برایت مهم نیستند و برایشان مهم نیستی!
اگر بمیری فقط برایت شانه بالا می اندازند یا آخر ناراحتی شان را با سرتکان دادن نشان می دهند!
چند وقت است شده ام تماشاچیه زندگی!
نشسته ام و به رفت و آمد آدم ها در بین این دسته ها زل زدم!
دوستان به غریبه ها تبدیل می شوند.
آشنایان این قدر فاصله شان زیاد می شود که به راحتی غریبه می شوند.
غریبه ها کم کم جلو می آیند و آشنا می شوند!
همان غریبه های قدیم(و آشنایان جدید) حرف هایی می زنند که آشنایان را تبدیل به غریبه ها می کنند!
زمان طولانی می گذرد تا یک عده غریبه برایم آشنا بشوند ولی دوباره غریبه می شوند.
و من ناآگاهانه با استفاده از اعتقادات و احساساتم انتخاب می کنم که هر کس در چه گروهی قرار بگیرد.
و خوبیه زندگی به همین رفت و آمدهاست!
و زندگی همچنان جاری ست!