طولانیه !! ولی چکیده ای ست از حکایت یک سال وبلاگ نویسی من!!
این نوشته زیاد از قواعد نویسندگی پیروی نمی کند!!! و شاید خیلی ها حوصله خواندنش را نداشته باشند!!
خیلی نوشته ام !خیلی بیشتر از آن که تصورش را بکنید!!12 ماه هر هفته حداقل 2 بار آپ کردم!!
پارسال همین موقع بود!(قبل از این که بیماری وبلاگ نویسی به صورت اپیدمی در میان برو بچ دانشکده شیوع پیدا کند!!)
احساس کردم نوشته هایم بر دل دفتر خاطرات سنگینی می کند!!!!
تنها اطلاعاتی که از وبلاگ داشتم این بود که موجود زنده اینترنتی ست شبیه به سایت!!!!!!وقتی چند تا وبلاگ را دیدم ! تا حدودی فهمیدم چه خبر است و تصمیم گرفتم وبلاگ بسازم!!!
به اولین چیزی که فکر کردم اسمش بود!!
همیشه عاشق پارادوکس بودم!!یه جور کنایه رک و راست بود!!
برای همین گشتم دنبال پارادوکس مثل مجسمه آزادی ، باران خشکی ، ......
که یهو بیابان سبز در ذهنم جرقه زد!!
منطقه محبوب من در ایران کاشان و اطرافش بود!جاهایی مثل نیاسر ، قمصر ، ابیانه ،
گلستانه و مشهد اردهال!!!!! چند سال پیش بود که برای اولین بار به آرامگاه سهراب سپهری رفتم و دلم چه قدر برای سادگیش گرفت!!!
و بعد که از چند دقیقه فهمیدم این جا (مشهد اردهال)جایی است در دل کویر با آب و هوایی همیشه بهاری!!!!
و بعد با خودم فکر کردم که بی دلیل نبوده که کسانی مثل سهراب سپهری و کمال الملک و... شاعر و نقاش و ..... شده اند اگر من هم جای آنها بودم کمتر از آنها نمی شدم!!!!!!!!
در کاشان ابرها خیلی راحت به زمین نزدیک می شوند!!و دل ها خیلی راحت پاک و ساده می شوند!!!!بی خود نیست گل محمدی آنجا می روید!!
و به یاد آنجا عنوان وبلاگ را گذاشتم حتی کویرم می شه سبز کرد!!!!!!
و وبلاگم را در پرشین بلاگ به دنیا آوردم!!!
در اولین پستم گفتم :
حرف را باید زد !درد را باید گفت!!
و هنوز هم به این حرف اعتقاد دارم!!! در این یک سال سعی کردم که حرفم را بگویم و به شدت بر این نکته تاکید دارم که می توان تمام حرف ها را گفت فقط باید دانست چه وقت و با چه بیانی گفت که مایه دردسر نشود !
در این یکسال نخواستم که حرف هایم کسی را بیازارد ولی اگر کسی دلش از حرف هایم آزرده شد بداند دلش خیلی نازک است و گرنه تلنگر های من کجا و شکستن دل کجا!!!
در این مدت ، وبلاگ برای من مثل نموداری از احساسات و اعتقادات و تفکرات بوده است!!!بازتابی از اتفاقات دنیای حقیقی!!!
از استادها و کلاس هایم از دلم از اتوبوس ها از افطاری ها از فوتبال از تمام اتفاقات پیرامونم نوشته ام!!!
سعی کردم نوشته هایم برای خواننده ها مفید باشد!نمی دانم تا چه حد موفق بوده ام؟ ولی می دانم (لا اقل در حد عقل خودم)چرت و پرت ننوشته ام!!
اوایل تعداد کامنت ها از 4 تا تجاوز نمی کرد!و بلد نبودیم چه کارهایی می توان در کامنت دونی بچه ها کرد!ولی بعد ها فهمیدیم که می توان در کامنت دونی چت کرد ، فحش داد ، مشاعره کرد ،و حتی قرار ملاقات گذاشت!!!!!!!
فروردین ماه بود که جنبش وبلاگ شروع شد و همه کم کم رو به وبلاگ آوردند!منم چون پرشین بلاگ مشکل داشت به بلگفا اسباب کشی کردم!
کم کم اتفاقات جالبی افتاد!آشنایان قدیمی که یادشان از ذهنم پاک شده بود وبلاگ نویس شدند!و وبلاگ سبب شد دوباره دوست باشیم هرچند مجازی!!!
دوستان جدید پیدا کردم !درست تر آن که دوستان جدید مرا پیدا کردند!دوستانی که بعد از مدتی پا در دنیای واقعی گذاشتند!!!
آن زمان شروع کرده بودم اصلا فکرش را نمی کردم که روزی به این جا برسم!!!
آمدن هدیه گرچه دیر ولی لذت بخش بود! 3دانگ این بچه ای که تا به حال یک تنه به یک سالگی رساندمش به نام هدیه است! آمده است کمک کند بچه زودتر و بهتر بزرگ شود!!!
نمی دانم برای تولد یک وبلاگ چه می توان خرید!یا چه می توان کرد؟
ولی می دانم که دوست ندارم این بچه منحرف شود!
و امیدوارم اگر روزی احساس کردم که نوشته هایم به راه خطا می رود جرئت این را داشته باشم که روی گزینه حذف وبلاگ کلیک کنم!!ولی امیدوارم روزی برسد که تعداد سال های عمر این ویلاگ به اندازه این شمع ها بشود!!
