معتاد
پ.ن1: شرط مي بندم بيشتر دوستان بعد از خواندن اين پست، چاي دلشان خواست!
پ.ن2: من نيم فاصله بلدم. كامپيوترم هم قبل ترها بلد بود. ولي حالا يادش رفته انگار!

پ.ن2: من نيم فاصله بلدم. كامپيوترم هم قبل ترها بلد بود. ولي حالا يادش رفته انگار!
2. مردم آزاری: من نمیدانم واقعا چه لذتی دارد، آزردن زنها! اصلا عشق میکنند که اذیتت کنند. حالا به هر طریق! طرق بدش را نمیگویم که معرف حضور همه است. طرق خوبش هم این است که بفهمند به چه حرفی حساسیت داری، همان را هی تکرار کنند. (حالا این پست شاید وسیلهای شود برای شناسایی آن اخلاقهایی که دیگران را اذیت میکند. و مردم آزاریشان با تکرار تعمدی این کارها به اوج خود برسد)
3. اعتماد به نفس زیادی و توهم: چه در زمینهی کاری چه در زمینهی عاطفی! فکر کن اندازهی یک مورچهاند. کار اندازهی فیل را میگیرند. بعد هی به خودشان اعتماد به نفس تزریق میکنند هی باد میکنند تا بشوند اندازهی فیل و در مقابل چشمهای بهت زده، از پس کار بر میآیند.(من به این خصلتشان حسادت میکنم)! ولی در زمینهی عاطفی من نمیدانم که به اینها گفته شما جذابید؟ که هر چند وقت یک بار توهم میزنند که همه مردم عاشق مااند؟
4. استفادهی ابزاری از دیگران: نمونهی بارز این موضوع، جزوه ننوشتن و توهم این را داشتن که دخترها میرزا بنویس آنها اند. موارد دیگر هم هست.(در این زمینه باید با آنها وارد معامله شد، چون اگر گوش به فرمانشان باشی، باختهای!)
5. خودخواهی: این ریشهی همان اعتماد به نفس زیادی و استفادهی ابزاری از دیگران است!
6. حسادت و بدبینی: این دیگر توضیح نمیخواهد! فقط نباید بهتر از آنها باشی وگرنه کلافهات میکنند.
7. ریاست و امر و نهی کردن: طوری که فکر میکنند اگر زیاد دستور بدهند، بیشتر رئیس اند. (در مقابل همچین خصلتی باید گفت چشم و رفت. یا کار را انجام نداد. یا این که خودت هر کاری دوست داری بکنی و بعدا الکی بگویی شما رئیسی!)
8. دقت زیاد به مشخصات ظاهری: فکر کنم یکی از تفریحات مردها، این است که مشخصات ظاهری خانمها را دربیاورند. البته خیلی کم خودشان را لو میدهند.
9. لو دادن رازها: کافی ست یکی را دوست داشته باشند. تمام رازهای مردم را پیشش رو میکنند. ولی از گندهایی که خودشان زدهاند هیچ نمیگویند.
10. بددهنی: من واقعا نمیدانم چه لذتی دارد گفتن حرفهایی که به دستشویی و یک جای دیگر مربوط میشود. حتما لذتی دارد که بارهای متمادی از خیلیهاشان این اصطلاح را شنیدهام: «قهوهای شدن»! البته این مودبانهتریناش است و عمومیتریناش! بدتر از این هم همین طوری داریم میشنویم!
اینها هم بد نیست که اگر خواستند بنویسند: نون اول نامه، خاتون خاله، مهرباران، بلندترین صدا، حبهی انگور، تیرمن، سیببانو، انواع اقسام طلبههایی که گاهی اینجا را میخوانند و حتی غیر طلبههایی که اینجا را میخوانند.
پ.ن1: فکر کنم دو سه نفری در کل زندگیام دیدم که بعضی از این خصلتها را نداشتند.
پ.ن2: چیه؟ چرا فحش میدهید؟ خوب من که اینها را از خودم درنیاوردم. حتما دیدهام که نوشتهام! از قدیم یک شعری میخواندند که میگفت: «آیینه چو عیب تو بنمود راست/خود شکن آیینه شکستن خطاست» حالا من هم پیشنهاد میدهم به جای شیشهی مانیتور شکستن و فحش دادن در اصلاح خود بکوشید!
پ.ن3: اگر هر کدام از دوستان نوشتند، خبر بدهند لینکشان را بگذارم!