
-گاهي وقت ها دهان را كه باز مي كني،سيل چرت و پرت بي رمق از آن بيرون مي ريزد!و تا بيايي كنترلشان كني،گند زده اي!
قلم را كه روي كاغذ مي گذاري،نوشته هاي بيهوده از آن تراوش مي كند.
دستت كه به كيبورد مي خورد كلمات متهاجم به خيالاتت هجوم مي آورند و نوشته مي شوند!
چشم هايت اين وسط چيزها را يكي در ميان مي بينند.از صورت مهتابي رنگت خستگي مي بارد.چشم ها تحمل زوم شدن و زل زدن را ندارند.
اسم ها مخلوط مي شوند،كلمات كش مي آيد!
خواب ها مي پرد و رويا ها هم!
ولي با اين همه پايه ای!پايه ي كارهايي كه به نتيجه مي رسد!
ورق زدن گويي آرامم مي كند،وسط گل فرش مي نشينم و آينده سازان ورق مي زنم،6 شماره بوده ايم تا به حال!
همشهري جوان ورق مي زنم و مي خندم به پارسال و پيارسال و سادگي خودم به عنوان خواننده!
چه قدر بدم مي آيد از آن ساختمان ته خيابان ويلا و از آدم هايي كه حس مي كنند نقطه ي ثقل زمين اند!از آن هايي كه حس مي كنند ديگران مسخره و خنگ و بي سواد و بي شعورند و خودشان آخر همه چيزند!سر بلند نمي كنند كه نگاه كنند.من مي دانم اين كارها عبث است،همه ي چيزها در تجربه ي كاري حاصل مي شود!و خوب مي دانم كه
آدم ها از دور خوشگل ترند.و بهتر مي توان توصيفشان كرد!
چه قدر دلم تنگ است براي بچه بازي ها و پرسه هاي بي هدف معترضانه در حوالي دانشكده،براي ديوانه بازي ها!چه قدر دورم از دنياي قبلي و چه قدر اين چند وقت چرند نوشتم در اين جا!
-بگذار ننويسم چند وقتي!لااقل وبلاگ ننويسم!گفتن اين حرف هاي تكراري،هم خستگي مرا تشديد مي كند ،هم حرص تويي كه به خاطر فضولي يا عادت يا از سر لطف اين ها را مي خواني ،در مي آورد!بگذار بروم بخوانم و فكر كنم!شايد بتوان ساده تر نوشت و توصيف كرد.زودتر از آن چه كه فكر مي كني بر خواهم گشت!
۱.چه قدر دلم شعر ناب و دست نخورده می خواهد!اگر کسی دارد خریدارم!
۲.بد آمدن توهین نیست!پس خونتان به جوش نیاید لطفا!
ولی خوبیش این است که هنوز زنده ام!
در مقابل دسته ي اول تا مي توانم پررو و حاضر جواب و رك مي شوم و ساعت ها متعجب از رفتار بي ادبانه ي خودم مي مانم.
در مقابل دسته ي دوم بعد از چندين بار تحمل،گستاخانه ،واقعيت را براي همه مي گويم.
گرچه اين رفتارها باعث دافعه و طرد آدم هاي اطرافم مي شود،ولي پررو ها به خضوع و دروغ گويان را به پيچيده كردن دروغ هايشان وا مي دارد.
خداوند مرا شفا دهاد كه هر چه مي كشم از دست اين كودك درون پررو و شيطان است.
و من بايد با نوك ناخن آن را از روي ذهن آشفته ام جمع كنم.